۱-«هویت علمی» در مجامع دانشگاهی از طریق سنتهای علمی تثبیت میشود و بدون این سنتهای علمی و به تبع آنها در فقدان هویت علمی، رفتارها و اندیشههای «زیگزاگی» در مجامع علمی تشدید میشوند.
۲- در واقع، سنت علمی اشاره به یک مسیر تاریخی و انباشتی حول و حوش یک ایده یا یک کلان نظریه در چند نسل متوالی دارد. هر نظریه یک سری پیشفرضهای هستیشناختی، معرفتشناختی و روششناختی دارد که در خود آن علم مورد بحث قرار نمیگیرد، بلکه در معرفتهای درجه دوم همچون فلسفههای مضاف و فلسفه علم درباره آنها بحث میشود. بحثها در این باره معمولاً توسط نسلهای اول یک سنت نظری پیگیری میشود و نسلهای بعدی معمولاً بدون بحث جدید و با اتکا بر همان مفروضات و تعاریف نسلهای اول به این سنتها میپیوندند. تغییر در این پیشفرضها به شکلگیری سنتهای نظری جدید منجر میشود. هر سنت نظری هم محدودیتهایی برای کار پژوهشگران خود ایجاد میکند و هم امکاناتی برای آنها فراهم میآورد. پژوهشگران در یک سنت علمی خاص نمیتوانند به راحتی بین سنتهای مختلف تغییر مسیر دهند، اما به واسطه انباشت عملی و نظری که در یک سنت علمی ایجاد شده است، میتوانند با سوار شدن بر بسیاری از مفروضات و دستاوردهای قبلی، مسیر علم را یک یا چند قدم به پیش ببرند.
۳- به دلایل مختلفی که اینجا مجال بحث درباره آن وجود ندارد، مجامع دانشگاهی در ایران معمولاً فاقد سنتهای نظری هستند. به عبارتی به ندرت پیش میآید که نسلهای بعدی بر تجربیات نظری و پژوهشی نسلهای قبلیشان سوار شوند و زمینه ایجاد یک سنت علمی را فراهم کنند. پژوهشگران دانشگاهی ما کمتر با نام اساتیدشان هویت پیدا میکنند و حتی از اینکه شاگرد فلان استاد برجسته قلمداد شوند، اِبا دارند. کمتر پیش میآید که شاگردان پروژههای فکری و نظری اساتیدشان را صورتبندی و نسبت خود را با آن تعیین کنند. این سنتگریزیها باعث شیوع اتخاذ دیدگاهها و چارچوبهای نظری زیگزاگی در علوم انسانی در ایران شده است. پیشتر به مناسبت حوادث ۱۴۰۱ و اظهارنظرهای حول و حوش آن در یادداشتها و گفتارهایی، برخی از این رفتارهای زیگزاگی و کاتورهای را اشاره کرده بودم، اما در ماههای اخیر با پدیده جدیدی در این باره مواجه شدهایم:
۴- جمعی از مترجمان و مدرسان و اصحاب علوم انسانی و اجتماعی، همچون مهدی تدینی (مترجم آثار ضد توتالیتاریسم و فاشیسم)، بیژن اشتری (مترجم آثار ضد دیکتاتورهای چپ و خاورمیانهای)، مرتضی مردیها (مترجم آثاری در حوزههای لیبرالیسم سیاسی و فایدهگرایی و…) که پیشتر آثار و مکتوبات و اظهار نظرهایی در منقبت لیبرالیسم و دموکراسیخواهی و عقلانیت مدرن و سنتزدایی و نیز نقد فرهنگ سیاسی جهان سومی و استبدادی و سنتی گفته یا نوشته بودند، اخیراً اظهار نظرهایی در عبور از جمهوری اسلامی و رجوع به پهلویها و نماینده فعلی آن رضا ربع پهلوی، فرزند محمدرضا شاه مخلوع پهلوی، طرح میکنند که در وهله اول بسیار تعجببرانگیز مینماید.
۵- به عنوان مثال، بیژن اشتری که کتابهای زیادی در نقد دیکتاتوریهای مدرن از موسیلینی و پلخانف تا قذافی و صدام ترجمه کرده، در عمده یادداشتهای تلگرامی اخیرش به سفیدشویی حکومت پهلوی و تبلیغ و ترویج شازده ربعپهلوی به عنوان رهبر اپوزیسیون جمهوری اسلامی مشغول است. مترجم دیگری همچون مردیها اقتدارگرایی رضاخان و کودتای سوم اسفند او را نه شکست مشروطه، بلکه حتی «نجات مشروطه» میداند. اخیراً هم اظهارنظرهای مصطفی مهرآیین (مدرس جامعهشناسی) در مدح و منقبت محمدرضا پهلوی و شازده بیهنرِ بیکار و بیعارش «به عنوان یک نیروی سیاسی محبوبِ دوران گذار» برای بسیاری از اصحاب علوم اجتماعی تعجببرانگیز شده است. مهرآیین در حالی که پیشتر در برخی مقالات علمی منتشره خود حکومت پهلوی را حکومتی اقتدارگرا و تمرکزگرا میدانست که با گفتمان نژادگرایانه به دنبال «سیاست فرهنگی یکسانسازانه» همچون اشاعه زبان فارسی است، حالا در یادداشتی جهت شفافسازی علت حمایتش از رضا ربع پهلوی نوشته است: «معتقدم او فردی است که به واسطه جایگاه خانوادگی[!] و اتفاقات جامعه ما[!] از ارزش سیاسی بالایی[!] نزد بخشی از مردم جامعه برخوردار است… و در دوران گذار احتمالی… میتواند مدعی رهبری گذار باشد. بزرگترین خدمتی که شاهزاده رضا پهلوی در صورت داشتن عنوان رهبر دوران گذار میتواند به این جامعه بکند و به نوعی پروژه ناتمام پدرش [!] را تمام کند، بنیانگذاری یک «نظم سیاسی دموکراتیک» [!] در این جامعه است.» در واقع، مهرآیین تلویحاً ربع پهلوی را به مثابه کاریزمای وبری مطرح میکند که میتواند زمینهساز گذار از یک نظم سنتی به یک نظم مدرن باشد، اما صریحاً توضیح نمیدهد چه شباهتی بین کاریزمای وبری (که موقعیتش مبتنی بر ویژگیها و استعدادهای خاص فردی همچون بلاغت و…) با شازده پهلوی که هیچ سوابقی از شغل، مهارت، سواد، تجربه و کفایت سیاسی از او در دسترس نیست و سالها با پولهای غارتشده ملت ایران در خارج از کشور مشغول خوشگذرانی است وجود دارد. به این سیاهه، نو پهلویگرایی مترجمانی چون تدینی را هم اضافه کنید که دقیقا بعد از ترجمه کتابهایی با موضوع نقد اقتدارگرایی و فاشیسم، در سفیدشویی سیاستهای اقتصادی و اجتماعی پهلوی سنگتمام گذاشتهاست
۶- در علوم انسانی و اجتماعی ایرانی، از این دست تغییر مسیرهای ناگهانی، بهخصوص در یکی دو سال اخیر (بهخصوص سال ۱۴۰۱) بسیار دیدهایم: منتقدان نئولیبرالیسم، سوژه نئولیبرال، صنعت فرهنگ، سلبریتیسم و.. که ناگهان در سال ۱۴۰۱ به تایید و تقدیس همان سوژههای «بیتاریخِ مصرفگرایِ هدونیست» مشغول شدند؛ مجریان پروژههای آسیبهای اجتماعی و منتقدان نظام تربیتی در آموزش و پرورش که ناگهان سوژههای همان آسیبهای اجتماعی و همان مدارس را به عنوان سوژههای آگاه و پیشرو و «نسل صفر توسعه» معرفی میکردند؛ و حالا منتقدان سابق توتالیتاریسم و فاشیسم و استبداد و اقتدارگرایی و دوستداران دموکراسی و آزادی و جمهوری که به سفیدشویی پهلویها مشغول شدهاند.
۷- رویکردهای باستانگرایانه البته در مجامع دانشگاهی ایران غریب نیست. سیدجواد طباطبایی با پروژه فکری خود توانست به باستانگرایی عهد پهلوی و ملیگرایی شوونیستی مسبوق وجهی دانشگاهی و نظری ببخشد، ولی این رویکردهای نوپهلویگرایانه اخیر اغلب با رویکرد «ایرانشهری» به مثابه یک نظریه سیاسی تومنیصنار تفاوت دارند. عمده این چرخندگان که عمدتا مترجم هستند و اصالتا نسبتی با تاریخ و فرهنگ و ادب ایران برقرار نمیکنند علاقهای به فهم کلی ایران به مثابه یک مفهوم تاریخی و تمدنی و دینی ندارند و به نظر میرسد بیشتر به واسطه مخالفت با جمهوری اسلامی در چنین منجلابی فرودآمدهاند که حتی حاضرند چکمههای جانیانی چون نتانیاهو را هم لیس بزنند. آنها که اطرافشان را متفکران و نویسندگان و روشنفکرانی چون فروغی، داور، سیاسی، اصحاب تتبع ادبی در دانشگاه تهران، سید حسین نصر و … پر کرده بودند سرانجامشان آن شد دیگر حدس سرنوشت این «بچه مزلف» نازپرورده در دامان مادر با پولهای غارتشده که مشتی اراذل و اوباش کاسب و فرصت طلب توئیتری اطرافش را پر کرده و در حال خالی کردن جیبهایش هستند خیلی نباید سخت باشد. اما این چرخشهای زیگزاگی چرا رخ میدهند؟
۸- همانگونه که در صدر این نوشته نیز اشاره شد، به دلایل مختلف و به واسطه فقدان سنتهای نظری در دانشگاه ایرانی، هویتهای علمی و نظری سوژههای آن اغلب مغشوش و نامسنجم است. در چنین اغتشاشی، رفتارها و گفتارهای زیگزاگی و کاتورهای چه از اصحاب دانشگاهی علوم انسانی و چه مترجمان و نویسندگان روشنفکری و حوزه عمومی خیلی عجیب نیست.
۹- چه باید کرد؟ علم و دانشگاه باید از سوی همه ذینفعان جدی گرفته شود: هم حاکمیت و مردم و هم خود ساکنان نهادهای علمی. باید از هویت علمی و دانشگاهی مراقبت کنند و سنتهای دانشگاهی را با بلهگویی به پروژههای اقتصادی و سیاسی و موسمی بی ارتباط با برنامههای پژوهشیشان تاخت نزنند. بحث جدی درباره زمینهها و شرایط و لوازم شکلگیری اجتماعات علمی و تداوم سنتهای فکری و نظری در دانشگاه ایرانی باید یک دستور کار ثابت در مجامع دانشگاهی باشد و درباره نسبت علوم انسانی و اجتماعی با تاریخ و فرهنگ و شرایط بومی ایران و نیز نیازهای فعلی جامعه ایرانی بسیار بحث و گفتگو صورت پذیرد. پژوهشگران پیشکسوت ارج نهاده شوند و تجربیات علمی و فرهنگی و شخصی آنها ثبت و ضبط و انباشت شود. تنها با رشد سنتهای نظری در دانشگاهها و مجامع علمی است که میتوان از چنین چرخشهای زیگزاگی سیاسی و یا فرصتطلبانهای مراقبت کرد.
برچسب ها:
پربازدیدترین ها
۲۷ مرداد ۱۴۰۴
۵ مرداد ۱۴۰۴
۵ مرداد ۱۴۰۴
۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها
دیدگاهشما لغو پاسخ
نوشته های مرتبط
یادداشتی به بهانه مقاله دکتر ظریف در مجله فارینپالیسی متن اخیر دکتر ظریف…
زمان مطالعه 8 دقیقه
چند میلیون فلسطینی در کرانه باختری زندگی میکنند؛ غذا، آب، قهوه، رختخواب و… فراهم…
زمان مطالعه 2 دقیقه
1- در زمینه بحران آب متاسفانه تقلیل مساله توسط فعالان سیاسی و رسانه یا…
زمان مطالعه 4 دقیقه
استیصال، درماندگی، حیرت، و اندوه… اینها تمام داشتههای ما شدهاند در برابر اخباری که…
زمان مطالعه 3 دقیقه
یادداشت به قلم دکتر آرین طاهری گفتمان ملیگرایی سکولار و باستانگرای پهلوی، در…
زمان مطالعه 3 دقیقه
شنبه، چهارده تیر ۱۴۰۴، یک نقطۀ عطف و یک روز تاریخی برای ایران بود؛…
زمان مطالعه 3 دقیقه
1- اسرائیل تاج سر غرب است. ضربان قلب غرب است. انسان غربی صدها سال…
زمان مطالعه 3 دقیقه
🌕بی۲ و نقطه ضعف ما از ۲۰۰ سال پیش تا الان ما از حادثه…
زمان مطالعه 3 دقیقه








0